طلبه شهیدعسگری نجفی Reviewed by Momizat on . مالک نام پدر 00/00/1337 تاریخ تولد شیعه مذهب اتمام لمعتین تحصیلات محل تحصیل مسئولیت اجتماعی مسئولیت نظامی بیت المقدس7 آخرین عملیات 23/03/1367 تاریخ شهادت تیرمست مالک نام پدر 00/00/1337 تاریخ تولد شیعه مذهب اتمام لمعتین تحصیلات محل تحصیل مسئولیت اجتماعی مسئولیت نظامی بیت المقدس7 آخرین عملیات 23/03/1367 تاریخ شهادت تیرمست Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » شهدای فیضیه » طلبه شهیدعسگری نجفی

طلبه شهیدعسگری نجفی

مالک نام پدر
۰۰/۰۰/۱۳۳۷ تاریخ تولد
شیعه مذهب
اتمام لمعتین تحصیلات
محل تحصیل
مسئولیت اجتماعی
مسئولیت نظامی
بیت المقدس۷ آخرین عملیات
۲۳/۰۳/۱۳۶۷ تاریخ شهادت
تیرمستقیم عامل شهادت
شلمچه محل شهادت
فیضیه مازندران مزار شهید


وصیت نامه

«روحانی شهید: عسکری نجفی» اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم «الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون» (توبه /۲۰) آنان‌که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند، آن ها را نزدخدا مقام بلندی است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند. سپاس خدایی که آفریننده عالم و تمام موجودات است و خود نگهبان آن می باشد. سپاس خدایی که شب را درون روز و روز را درون شب پنهان ساخته و زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آورده. سپاس خدایی که به هر کس که بخواهد بی‌حساب روزی می دهد. سپاس خدایی که تمام مقام‌ها و انعام و احسان همه به دست اوست. سپاس خدایی که ما را از متمسّکان به ولایت پیشوایان و امامان قرار داد. سپاس خدایی که صالحان را نجات می دهد و گردن‌کشان را خوار می‌سازد. سپاس خدایی که سرِ سرکشان می شکند و ستمکاران را هلاک می سازد. سپاس خدایی که به این حقیر توفیق عنایت فرمود تا در آخرین روزهای حیاتم وصیتی که همه مؤمنان بایدداشته باشند بنویسم. (درهر کربلایی حسینی وجود دارد و حسین کربلای ایران، امام خمینی است) سلام بر انبیاء، سلام بر اوصیاء و سلام بر ائمه اطهار-صلوات الله علیهم اجمعین-. و سلام و ثنای پیاپی بر یگانه دوران، منجی عالم بشریت، نقطه پرگار عصر آخرین، وصی رسول خدا-صلی الله علیه و آله- حضرت مهدی -اروحنا له الفداء- و درود و سلام بر نایب بر حقش، امام امت. سپاس خدای را که در زمان مردی از تبار هابیلیان و از دودمان حسین-علیه السلام- زندگی کردم و از رهنمودهایش شهادت را یافتم؛ امامی که یاور مستضعفان و دشمن شماره یک ابر قدرت‌هاست و سلام بر امت قهرمان و شهید پرور ایران. به خدا اگر بخواهیم حقیقت و هدف والای شهید را بیابیم باید به آن پیام‌های خونی که در پهندشت تاریخ نگاشته شده است بنگریم، آن چه که در احوال و بیانات و نوشتارهای شهدا هویدا است، همان اخلاص و عشق به وصال می‌باشد که تجلّی روح کمال خویی و ایثارگری درصورت این جوانان پاک مشهود است، آن جا که شهید در مناجات خود نور اخلاص و اطاعت را فوران می‌دهد، آن جا که شهید برای احیای ارزشهای مکتب، مقاومت اختیار می کند و سیر راه خود را – گفتاری بلند است- به آینده تاریخ می‌رساند. من نیز به این حقیقت شهید پی بردم و فهمیدم که همه ما بایستی ازاین دنیای فانی برویم، پس چه بهتر که مرگ ما با شهادت در راه خدا باشد. بنا بر این رفتم تا خداوند متعال این مقام رانصیب این حقیر هم بگرداند؛ حال که شهادت نصیبم می شود، احساس می کنم در این سرزمین مانند جنگهای بدر و خندق در کنار پیامبرم و هر لحظه در جلوی چشمانم امام زمان-عجل الله تعالی فرجه- را می بینم. به راستی که شهادت در راه خدا چه قدر زیباست. چند جمله با خانواده‌ام: سلام به تو ای پدر! از تو به عنوان پدری که در طول حیات در مسیر حق گام برداشته و مرا به راه خدا و پیامبر و امامان –صلوات الله علیهم اجمعین- و حق و حقیقت هدایت نموده‌ای، سپاس‌گزاری کرده و امیدوارم که خدا اجری شایسته به شما عنایت نماید و شما نیز از آنچه آزار و اذیت و سختی و مشقّت دیده ای، در این آخرین لحظه از من درگذری و راضی باش که به این راه رفتم. سلام به تو ای مادر! مادری که سرمایه عمر خود را فدای من و برادران و خواهرانم کردی، به خدا در این لحظات احساس می کنم که بسیار در اجرای وظایفم نسبت به تو کوتاهی کردم و فرزند شایسته ای برای تو نبودم، امّا در این لحظه که شاید آخرین لحظات عمرم است، از تو عاجزانه می خواهم که از من در گذری تا در پیشگاه خداوند رو سفیدباشم و از تو می خواهم که حلالم کنی و راضی باشی که به این راه رفتم همان گونه که ]مقتدای ما[ امام حسین(علیه السلام) رفت. امّا پدر و مادرم! باید بدانید که من تا به حال امانتی نزد شما بودم و در این مدت دیدم که شما از امانت خداوند به خوبی نگهداری کردید و هیچ کوتاهی و دریغی از به تکامل رسیدن من نکردید، بنابراین خداوند متعال بعد از چند سال امانتش را از شما گرفت، خوشحال باشید که امانت را صحیح و سالم به صاحبش برگرداندید. از شما تقاضا می کنم از خبر شهادت من گریه و زاری نکنید، اگر هم دلتان گرفت و خواستید گریه کنید گریه تان برای امام حسین-علیه السلام- باشد. پدر و مادرم! با ازدست دادن فرزند هیچ وقت از خط روحانیت و خط رهبری که همان خط ائمه اطهار –علیهم السلام- است، جدا نشوید و همیشه پیرو روحانیت و رهبر باشید و به فرمایشات رهبر جامه عمل بپوشانید. چند جمله با برادران: برادران! از شما می خواهم که از خدا بترسید و تقوا را پیشه خود کنید که خداوند با متّقیان است. نکند خدای ناکرده از یاد خداوند غفلت ورزید و پیرو نفس گردید. برادران! در پیاده نمودن مفاهیم اسلام بکوشید که این راه سعادت شماست و احساس مسئولیت کنید تا جامعه اسلامی زودتر و بهتر ساخته شود و به روحانیتی که در خط اسلام هستند و به رهبرمان وفادار باشید که این راه پیروزی شما بر کفر است و همچنین جبهه را رها نکنید و مشتاقانه به میدان نبرد بروید تا بینی دشمن زبون را به خاک مذلت بکشانید. «والسلام

زندگینامه

روحانی شهید: عسگری نجفی سبز تباری از دیار آبی دریا به سال ۱۳۳۷ در شهرستان بابل دیده به جهان هستی گشود. نامش در کتاب تقدیر چون ستاره‌ای پر از احساس در آسمانها می‌درخشید. در زیر گنبد نیلی آسمان، در سایه سار درختانی سبز، در کنار جالیزهای برنج و صبحی پر حلاوت، نوزادی از تبار باران، چشم در احساس مادر گشود. او آماده بود تا بر خاکی خیس خورده از عشق آبرو ببخشد. حماسه احساس، رنج مادری مهربان بود که در نیمه شب ها به وقت گریه نوزاد عشق، وفا را به کودکش ارزانی داشت. موسم پاییز، فصل رقص برگها غزالی تیز پا رو به سوی تجلی می‌رفت تا اندیشه‌اش در باغ علم شکوفه دهد. الفبای علم دیباچه معرفتی بود که او را به باغ سبز عقل رهنمون می‌کرد. درسش را خوب می‌خواند. روزگار، سیاه و تاریک بود، اما فطرتی الهی او را به سوی سپیده صبح که در آن امید می‌درخشید، هدایت می‌کرد. او شبانگاهان بر بام خانه و در کوچه و باغها ندای توحید سر می‌داد تا پژواک صدایش کاخ پوشالی ظالمی از تبار نیرنگ و بدی را بلرزاند. کریمانه‌ترین واژه‌ها بر زبان مردی جاری بود که چون خورشید می‌درخشید. او به پیر مراد خود حضرت روح‌الله دل بست، چرا که در او نور خدا را می‌دید. موسم عاشقی و در فصل نوجوانی که آغاز شکفتن است، جذبه دلربای مهدی موعود –عجل الله تعالی فرجه- او را به دیار مردانی کشاند که از چشمه سار توحید می‌نوشند و در کرانه‌های معارف اسلامی جان در جلاء می‌دهند. عسگری به حوزه رفت و در مدسه علمیه فیضیه مازندران مشغول به تحصیل شد. هویت عاشق در سحر می‌شکفد و او که در فرحناکی صبح الست جام «قالوا بلی» را سرکشیده بود، حال در مستی سحر جان را در تب و تاب بندگی به میهمانی به نجوایی عاشقانه می‌برد. حجره فضایی کوچک اما روزنه‌ای به سوی خدا بود. در لوای قال الباقر و قال الصادق-علیهما السلام- بازار اندیشه‌اش را رونق بخشید. آن هنگام که شیپور جنگ نواخته شد شور رستن از خاک و رسیدن به افلاک او را به جبهه کشاند. شور حماسه با شعوری آسمانی، ققنوس دلش را در آستین نمرود زمان می‌زد تا بهشت را در پاره‌های گداخته آهن بیابد. صفیر گلوله‌ها ردی از عشق بر تن او به جا نهادند. او در عملیات بیت المقدس ۷ در سرزمین شلمچه در ۲۳/۳/۱۳۶۷ در خلسه عشق، رقص مستانه کرد و در شکوه آفتابین شهادت به آسمان پرکشید. پیر مقدسش ده سال در خاک شلمچه بود و زائر آن قبر گمنام، فرشتگان بودند که با یاس کبود هبوط می‌کردند تا بر عشقش ارج نهند. آنجا بود که ستارگان خندیدند و مرغان سپید عشق، تا ایمان افق پریدند. «مبارک باد وصال یار بر عاشقان کوی دلدار

خاطرات

«روحانی شهید:عسکری نجفی»

«خواب مادر» یک بار شهید بعد از این که از جبهه برگشته بود، به من گفت: مادر، من خواب دیدم که شهید شدم و امام زمان -عجل الله تعالی فرجه- به بالینم آمد. همیشه به فکر این حرف او بودم تا این که شبی خودم درخواب دیدم که عسگری شهید شد و امام زمان به بالینش آمد البته هنوز نفس آخرش را می کشید. دو سید نیز همراه امام بودند. امام، سر عسکری را روی زانو گذاشت و دو سید رفتند و آب آوردند و امام -علیه السلام- لبان عسکری را خیس می کرد تا این که پسرم بر بالین امام -عجل الله تعالی فرجه- جان داد. وقتی از خواب بیدار شدم خدا را از نعمت چنین پسری شکر کردم. «به نقل از مادر شهید» «نماز شب» یک شب پنج شنبه ای که از حوزه به منزل آمده بود، نیمه های شب حاجی مرا صدا زد که برق نیست چراغی روشن کن تا بلند شویم. همین که می خواستم چراغ را روشن کنم دستم به دست عسکری خورد. دیدم دستش سرد است. گفتم: کجا بودی؟ گفت: پشت حیاط بودم. رفتم داخل اتاق تا چراغ را روشن کنم، دیدم سجاده اش پهن است. من تا آن موقع از نماز شبش خبر نداشتم و فهمیدم نیمه های شب برای عبادت بر می خیزد.

« به نقل از مادر شهید

درباره نویسنده

طلبه فاضل

بسم الله الرحمن الرحیم / از اینکه اوقات خود را در این سایت سپری می کنید خوشحالیم. ان شاالله توانسته باشيم آنچه كه ازما انتظار داريد دراختيار شما گذاشته باشيم. همچنین شما می توانید با نظرات خود ما را خوشحال کنید.

تعداد نوشته ها : 245

ارسال یک دیدگاه

© تمامی حقوق این سایت متعلق به مدرسه علمیه فیضیه مازندارن می باشد توسط بیگ تم

بازگشت به بالا