روحانی شهیدمجیدگلی کانی Reviewed by Momizat on . نام پدر  سبزعلی تاریخ تولد 00/00/1348 مذهب  شیعه تحصیلات  اتمام لمعتین محل تحصیل مسئولیت اجتماعی طلبه مسئولیت نظامی آرپیجی زن آخرین عملیات کربلای5 تاریخ شهادت   نام پدر  سبزعلی تاریخ تولد 00/00/1348 مذهب  شیعه تحصیلات  اتمام لمعتین محل تحصیل مسئولیت اجتماعی طلبه مسئولیت نظامی آرپیجی زن آخرین عملیات کربلای5 تاریخ شهادت   Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » شهدای فیضیه » روحانی شهیدمجیدگلی کانی

روحانی شهیدمجیدگلی کانی

نام پدر  سبزعلی
تاریخ تولد ۰۰/۰۰/۱۳۴۸
مذهب  شیعه
تحصیلات  اتمام لمعتین
محل تحصیل
مسئولیت اجتماعی طلبه
مسئولیت نظامی آرپیجی زن
آخرین عملیات کربلای۵
تاریخ شهادت  ۱۱/۱۱/۱۳۶۵
عامل شهادت اصابت ترکش
محل شهادت شلمچه
مزارشهید                                 گلزار شهدای بابل

 

وصیت نامه

طلبه شهید: مجید گلی کانی «ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم» (غاشیه) (به درستی که بازگشت آن ها به سوی ما است و بر ما است حساب آن ها) با آرزوی تعجیل در ظهور امام زمان –عجل الله تعالی فرجه- و سلامتی رهبر انقلاب و پیروزی زمندگان اسلام. از این آیه و بسیاری از آیه های دیگر و از نقل (حدیث) و عقل استفاده می شود که مرگ یک امر حتمی است؛ همه رفتنی هستیم هر کداممان به طریقی می رویم چون دنیا یک چیز موقت است. با یک چشم به هم زدن از بین می رود. چون هدف از آفرینش، آخرت است؛ دنیا مقدمه ای و منزلگاهی است که باید از این جا بگذریم و به آن جا (آخرت) برسیم؛ چون مقصد دائمی آنجا است. اگر این امر برایمان روشن شد، باید از هر وسیله ای که مورد استفاده آن جا می شود که آن جا رستگار باشیم. اگر ما بخواهیم به یک مسافرت چند روزه برویم، هر وسیله ای که در آن مسافرت استفاده می شود، آماده می کنیم تا در آن مسافرت راحت و آسوده باشیم؛ چرا برای سفر آخرت که سفر دائمی و همیشگی است، وسیله آماده نکنیم؟! بدانید، هر که به فکر آن وسایل نیست، معلوم است که حقیقتا آن سفر آخرت را قبول ندارد؛ فقط زبانی است. چون هیچ انسان عاقلی وجود ندارد به این که بداند اگر از این راه بگذرد، درنده ای یا دشمنی او را از بین می برد، با این حساب از آن راه بگذرد، همین طور که انسان عاقل این کار را نمی کند؛ آن کار را که آماده نکردن وسیله برای آخرت باشد، نمی کند یا این که آن انسان عاقل نباید باشد. پس با این حساب ما باید دنبال وسایلی که در آن دنیای ابدی لازم می شود، باشیم. شهادت هم یکی از آن وسایل است. ان شاء الله خداوند شهادت را نصیب کل افرادی که دنبال آماده کردن وسایل برای آخرت هستند، قرار دهد. ای مردم، ای دوستانم، ای همدرسی هایم، ای بستگانم، ای خانواده ام! به فکر مرگ باشید، به فکر آخرت باشید، به فکر قبر باشید ، به فکر وقت حساب باشید، به فکر پل صراط باشید. همه را در ذهنتان مجسم کنید که برای آن لحظه چه چیز آماده کردید، چه چیز دارید؟ آیا به فکر آن جا هستید یا نه؟ هم چنین این را تصور کنید ]که[ شما هم یک روز بالای دوش مردم هستید. برای شما مراسم می گیرند. این مرگ برای همه است نه برای دیگران؛ پس آمده شوید؛ هر کاری که مورد استفاده آن جا می شود، انجام دهید تا آن جا رستگار شوید. چطور شما برای یک کار کوچک دنیوی که از شما ترک شود، ناراحت می شوید!؟ اگر در این آزمایش موفق شدیم، آن جا رستگار هستیم، اگر اینجا فقط به خوشگذرانی مشغول بودیم، آنجا در خسران هستیم. در ضمن، وحید جان! حتما بعد از سوم راهنمایی به حوزه برو، درس حوزه را بخوان. کتاب هایم را استفاده کرده، حتما این کار را بکن. خواهرم، زهرا! تو هم به فکر آخرت باش و از زیور و زینت دنیا فاصله بگیر، چون اصل، آنجا(آخرت) است. آخرت را آباد کن.مواظب دو خواهر کوچکم باشی. تو می توانی آنها را به دستورات اسلام آشنا کنی. ان شاء الله به این حرف ها عمل کنید. در ضمن مادرم و خواهرم ودیگر بستگانم! من راضی نیستم کسی در مراسم به خاطر من، شما یا دیگران کاری کنید که خلاف شرع باشد، ]مثلا[ موهایتان را معلوم کنید یا جیغ و شیون کنید که نامحرم بشنود و کار حرامی شود. در ضمن جنازه ام را متوجه باشید که نامحرم نبیند. پدرم! در مراسم تا می توانید پذیرایی کمتر شود. غذا داده نشود (حتی الامکان) در مراسم، روضه امام حسین – علیه السلام- خوانده شود و ثوابش را برای من بفرستید و در مراسم، بیشتر قرآن بخوانید و ثوابش را برای من بفرستید. اگر می توانید ماه رمضان را برای من ختم قرآن بدهید. وصیت های واجبم: مقداری مظالم برایم بدهید و یکسال برایم نماز قضا بخوانید و پنج روز روزه کفاره جمع؛ در ضمن اگر پولی از من باقی ماند، در راه خیر مصرف کنید. قبرم هم در آرامگاه محل باشد و سر قبرم بیشتر قرآن بخوانید؛ مخصوصا آیه الکرسی و از خدا برایم طلب آمرزش بکنید و خودتان هم به فکر مرگ، قبر و آخرت باشید. اللهم اغفرلنا و ارحمنا و احشرنا مع محمد و آله شب جمعه ۳/۱۱/۶۵ ساعت ۱۰ شب، هفت تپه

-زندگینامه

روحانی شهید: مجید گُلیکانی دفتر خاطراتمان پر است از اوراق زرّینی که هر یک همچون ستاره‌ای بر آسمان تاریک قلبمان نور می‌بخشد. خاطرات هشت ساله حضور مردان سترگی که زندگانی سراسر حماسه شان با مرگی سرخ، حسین‌وار پایان یافت. و «مجید گلی‌کانی» برگی دیگر از دفتر سرخ هشت سال دفاع مقدس است، برگه‌ای گم شده که پس از سالها غربت و سفر در ناکجا آباد، رحمت الهی در سال۷۴ ، هجرانش را در دل‌هایمان بازگو کرد. در سال ۴۸ در بابل دیده به جهان گشود و دوران شیرین کودکی را در زیر سایه مهرگستر والدین سپری کرد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را به پایان برد و در این میان سهم کوچک خود را در مبارزات خونین مردم بر ضد نظام ستمشاهی، به خوبی ایفا نمود و همچون قطره‌ای بر دریای خروشان ملّت پیوست و بنیان ستم بر باد داد. وارد دبیرستان شد ولی هیچگاه روح تشنه خویش را سیراب ندید. به دنبال دریا بود، دریایی که در زلال نابش غوص کند، صدف‌هایی به سفیدی معارف حقّه تشیع برگیرد و مرواریدهایی به شفافی قال الباقر و قال الصادق (علیهما السلام) بیابد. آری، مجید، مجد و عظمت خویش را در حجرات نورانی حوزه دید و رهسپار کوی عارفان بیدل گشت. مدرسه فیضیه بابل، فانوس رهگشای خود را بر مجید نمایاند و قایق عمرش را در مسیر سعادت کشاند. علاقه وافر او به حوزه و علوم دینی سبب گشت تا در مدّت کوتاهی در دو وادی تحصیل و تهذیب پیشرفتی چشمگیر داشته باشد. در مدت سه سال لمعتین را فرا گرفت و به اتمام رسانید و در تهجد و تعبد سرآمد طلّاب فیضیه گشت. مستحبات برای مجید واجبات بود و نوافل وعده‌های پنج گانه صلات . نماز شب را هیچگاه ترک نمی‌کرد که میعادگاه شبانه مجید با رحیم بود. به دنیا بسیار کم اهمیّت بود و با وساوسش بیگانه، دنیا را پلی می‌دید برای رسیدن به مراحل ترقی و کمال. دوران جنگ، هنگامه شیدایی و عشقبازی دلدادگان بود. دلدادگانی که تاب و تحمّل ره صدساله را نداشتند که راه پرخطر است و طولانی و هوس بسیار. میدان عشقبازی، کوچک و بزرگ نمی‌شناخت و هر کس به بهانه‌ای پیش چشم معشوق جلوه‌ای تازه می‌کرد تا دمی دلدار بر وی رخ نمایاند. و مجید با سن کم رهسپار مسلخ عشاق گردید تا او نیز راه و رسم دلدادگی بیاموزد، ببیند هر آنچه نادیده و بپیماید ره صد ساله را یک شبه. بسیجی ۱۷ ساله گردان یا رسول، لشکر ۲۵ کربلا، چه زود و چه خوب نیم‌نگاه دوست را مجذوب رقص دلفریب خود در میدان جنون کرد. پس از دوبار حضور در میادین خون و ایثار در بهمن سال ۶۵ آنچنان جذبه مرآت حق او را کشید که نه با پا، که با سر و جان رهسپار کویش شد. پیکرش بیهوش و غرق در مستی شراب ازلی در کانال به جاماند و جای جای شلمچه را سرخوش از عطر سیب کرد. هشت سال حسرت دیرینه، هشت سال ناله‌های نیمه‌شب مادر، هشت سال حسرت پدری داغدار در فقدان یوسفش، سرانجام با حضور تابوتی سراسر نور، به پایان رسید و زمزمه‌های اشکبار هزاران تشییع کننده با قدسیان هم آوا گشت: پس از عمری غریبی، بی‌نشانی خدا می‌خواست در غربت نمانی از آن سـرو سرافراز تو هر چند پلاکی بازگشت و استخوانی پیکر مطهرش در مردادسال ۷۴ به خاک سپرده شد تا شمع محفل آسمانیان و ملجأ و مجمعی برای بازماندگان وامانده ازکویش گردد. «ستاره یاد و نامش تا ابد بر تارک سرزمین ایران درخشنده باد

درباره نویسنده

طلبه فاضل

بسم الله الرحمن الرحیم / از اینکه اوقات خود را در این سایت سپری می کنید خوشحالیم. ان شاالله توانسته باشيم آنچه كه ازما انتظار داريد دراختيار شما گذاشته باشيم. همچنین شما می توانید با نظرات خود ما را خوشحال کنید.

تعداد نوشته ها : 245

ارسال یک دیدگاه

© تمامی حقوق این سایت متعلق به مدرسه علمیه فیضیه مازندارن می باشد توسط بیگ تم

بازگشت به بالا